
پهلويم هوايِ گريه دارد
پشتم مي لرزد از اين سگ مستي
سايه سُر مي خورد رويِ گلويم
ايران مي ريزد تويِ جيبم
مي چسبد به كفِ كفشم
تمام ِآسمانِ ايران همين بود؟
به لطيفه هايِ موذي خجل شديم
كاسه كاسه ليسيده شديم در زرتشتي ديگر
و مولوي در مثنوي جان سپرد
چاق شده اي ! چقدر بي پدر مادري تهران !
حتي گيشا در گيشه اش برايت بليط پاره نمي كند
تبِ انتظار خاليم نمي كند
دلم مي خواهد فقط يك شهروندِ ساده باشم
هِه چه مسخره است !
خرابِ توأم خرابه ي خرفت !
تنم را مي مالم به فتيله ي روشن فكريت
گاه دُمم را قيچي كن اي مرزِ پر گهر
خلالم كن به بافتِ تجاوز
به افتخارِ خر شدن
سمساريِ بي غيرت
امانت دارِ پر طمع
حراجم كن به سهمِ شهوت
اگر بميرم از پوكي خاك است نه منت
« گفتند: كاري به كارتان نداريم/ باز است چمدانِ مذهب وُ اروتيك/
اينجا آرامگاه دختران بي بكارت است/ زفاف خواهرانِ لكاته را پس بگيرد»
قسم به غيرتِ قيصر
نئشه نمي شوم با اين تَلِ انباري
بوي عرب مي دهد وُ كهنگي
از جهالت حجيم شده ام
چقدر تلخ است مكيدنِ فردا
حجامتم كن كمرِ شكسته
توپخانه جا خورده زيرِ اين عبايِ سياه
آزادي زِر مي زند
مگر ميدان ِ انقلاب قلابي بود؟
پايت را بردار از اين چكمه
حالم به هم مي خورد
[نسلي به افتخارش دست زدند]
حراجِ غيرت
تورمِ حيا
سانسورِ جوهر
ور شكستگيِ كلمه
قياس لنگ وُ دامنِ پُرچين
چقدر رويِ اين زيگ زاگِ لب تاب بياورم!
مواظب باش
فشارم اگر بدهي مي تركم
خميده ام به عفونتِ جامعه
رُك بگويم " بدبختم"
رو دارم پاك كنم كَپلم را با همين اسكناسِ فرهنگي
قابل شستشو هستي اي دوست
وفاداري به قلاده ي قدرت
زنم پشتِ چفتِ در مي خوابد
شلوارم مي رنجد زيرِ دردِ شاش وُ شكنجه
شكم آورده ام كورتاژم كنيد !
تقاصِ غمباد كنارِخفقان پهلو گرفت
ايران در كاندومي پاره منفجر شد !
و تمشك طعمِ آوارگي مي دهد
خدا چه عاشقانه مجرم شد؟
سرش را بتراشيد
دستش را قلم كنيد
باتوم
كلاهِ ايمني
جاذبه ي چاقو
جنينِ پُربار
چه رمانتيك گريه مي كني هم وطن ؟
قيدش را بزن
خلاصش كن
اين پدر بود كه تو را زاييد !
قانون جنگل وُ جُنگِ جمعه
جمجمه و رقص پوكه هاي سرگردان
براي اينكه حافظ را با كرشمه نخوانيم !
براي سيگارِكسي آتشي نچكانيم !
كاش كمي وفا داشتي اي سگ !
قلاويزش كنيد متجاور است
بوي خون مي دهد و ُ گلوباد
از جنسِ ارتجاع هست وُ كثافت
باطنزي مشكوك تا فردايي ديگر
نجابتم را نريز اي همشهري
من با تو چقدر احمقم !
يكي درد را به بازويم بچسباند.
محسن کریمی: آذر ۸۵